احمدینژاد، ونزوئلا و بازخوانی دهه ۸۰ | چرا مشاور محمود به زیباکلام حمله کرد؟

رویداد ۲۴| علیاکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی احمدینژاد در یادداشتی تلگرامی به توییت اخیر صادق زیباکلام درباره فرم ارتباط محمود احمدی نژاد و ونزوئلا در دوران ریاست جمهوری اش و تاکید بر این که این ارتباط بر اساس محور آمریکاستیزی بوده، واکنش نشان داد و نوشته است که دکتر احمدی نژاد هیچ نسبتی با آنچه «ایدئولوژی آمریکا ستیزی» توصیف شده، نداشته و ندارند.
او همچنین دربخش دیگری از یادداشت تلگرامی خود تاکید کرده که « در سایه توافق نانوشته میان دکتر احمدی نژاد با هوگو چاوز، رئیس جمهور فقید ونزوئلا و امیرعبدالله پادشاه فقید عربستان بود که توانستیم نفت را به بالاترین قیمت به فروش برسانیم و درامدهای سرشار آن را برای پیشرفت همه جانبه کشور و رفاه مردم به کار بگیریم».
بیشتر بخوانید:
جدال لفظی میان علیاکبر جوانفکر و صادق زیباکلام را نمیتوان صرفاً اختلافنظری شخصی یا یک واکنش احساسی در شبکههای اجتماعی دانست. این تقابل، بازتاب یک منازعه عمیقتر بر سر «روایت دهه ۸۰» و جایگاه محمود احمدینژاد در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی است؛ دههای که همچنان سایهاش بر سیاست خارجی و داخلی ایران سنگینی میکند.
صادق زیباکلام در توئیت خود، با اشاره به روابط گسترده دولت احمدینژاد با ونزوئلا و شخص هوگو چاوز، تلاش کرده بود این مناسبات را در چارچوب یک سیاست خارجی ایدئولوژیک، ضدآمریکایی و پرهزینه تحلیل کند؛ روایتی که سالهاست از سوی منتقدان احمدینژاد تکرار میشود. اما واکنش تند جوانفکر نشان داد که جریان نزدیک به احمدینژاد دیگر حاضر نیست این تصویر را بدون چالش بپذیرد.
اصرار جوانفکر بر اینکه احمدینژاد «هرگز آمریکاستیز نبود»، در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد؛ چرا که ادبیات تند رئیسجمهور وقت علیه آمریکا، اسرائیل و نظم بینالملل غربمحور، بخش جداییناپذیر از تصویر عمومی او در داخل و خارج از کشور بود. اما این دفاع، بیش از آنکه ناظر به گفتار احمدینژاد باشد، معطوف به بازتعریف نیت و راهبرد اوست. به بیان دیگر، نزدیکان احمدینژاد میکوشند میان «ضدیت شعاری با آمریکا» و «آمریکاستیزی ایدئولوژیک» تمایز قائل شوند.
در این چارچوب، روابط با ونزوئلا نه بهعنوان یک پروژه ضدآمریکایی، بلکه بهعنوان تلاشی برای ایجاد ائتلاف میان کشورهای مستقل از بلوک غرب معرفی میشود؛ ائتلافی که قرار بود نظم تکقطبی را به چالش بکشد. از منظر جوانفکر و همفکرانش، احمدینژاد نه دشمن آمریکا، بلکه منتقد سلطهطلبی آن بوده است؛ تفسیری که البته با خوانش غالب در فضای آکادمیک و رسانهای ایران همخوانی ندارد.
اهمیت این جدال زمانی بیشتر میشود که آن را در بستر شرایط فعلی ایران قرار دهیم. امروز، سیاست خارجی ایران بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین افکار عمومی قرار دارد و تجربه دهه ۸۰ بهعنوان یکی از نقاط عطف، بارها بازخوانی میشود. منتقدان میگویند نزدیکی به کشورهایی مانند ونزوئلا، بدون دستاورد اقتصادی ملموس، هزینههای سنگینی برای ایران به همراه داشت؛ از تشدید تنش با غرب گرفته تا هدررفت منابع در پروژههایی که هرگز به نتیجه نرسیدند.
در مقابل، جریان احمدینژاد تلاش میکند این سیاستها را نه اشتباه، بلکه «استراتژی» معرفی کند؛ این استدلال که اگر آن ائتلافهای جنوب باجنوب تداوم مییافتند، امروز ایران در موقعیت متفاوتی قرار داشت. حمله به زیباکلام، که نماد نقد به سیاست خارجی ایدئولوژیک است، در همین راستا قابل فهم است: تلاشی برای بیاعتبار کردن روایت منتقدان و تثبیت یک خوانش جایگزین از گذشته و البته تطهیر احمدی نژاد!
نکته قابلتوجه نیز همین است؛ این که این دفاعیات، بیش از آنکه معطوف به گذشته باشد، نگاهی به آینده دارد. احمدینژاد و حلقه نزدیک به او، سالهاست میکوشند خود را از تصویر رسمی «رادیکالِ پرهزینه» فاصله دهند و بهعنوان سیاستمدارانی مستقل، منتقد وضع موجود و حتی قربانی ساختار قدرت معرفی شوند. بازخوانی روابط با ونزوئلا و انکار آمریکاستیزی، بخشی از این پروژه بازسازی هویت سیاسی است.
از سوی دیگر، واکنش جوانفکر نشان میدهد که شکاف روایتها درباره دهه ۸۰ نهتنها ترمیم نشده، بلکه عمیقتر هم شده است. برای بخشی از نخبگان، آن دهه نماد فرصتسوزی، ماجراجویی و انزوای بینالمللی است؛ برای بخشی دیگر، دورهای از جسارت، استقلالطلبی و ایستادگی در برابر نظم ناعادلانه جهانی. برخورد تند با زیباکلام، در واقع برخورد دو روایت متضاد از «معنای استقلال» در سیاست خارجی است.
در نهایت، آنچه این جدال را مهم میکند، نه شخص زیباکلام است و نه حتی ونزوئلا. مسئله اصلی، کشمکش بر سر این پرسش بنیادین است: آیا سیاست خارجی دهه ۸۰ یک خطای پرهزینه بود یا تجربهای که هنوز درست فهمیده نشده است؟





بالاسرش با هواپیما رفت و آمد می کردن و هیچ غلطی نکردن
لابلای صدر تا ذیل همین دولت فخیمه دنبال بگردین!